ای سر زده از صبح ! سلام . ای عاشق دلخسته سلام . ای که قلبت را به یادش میفشاری ! سلام . صحبت را به یاد نسیم و باران به یاد دستان خیست آغاز میکنم .
و باز سلام . . . . . .
دیروز خوابت را دیدم !
یادم ماند که سوالی پرسیدی ! یادم یاشد اولش جواب سوال تو باشد .
پرسیدی دوستت دارم ! جواب گفتم : دوستت دارم !
پرسیدی از کجای حال پریشانت بدانم دوست داشتنت مثل باران پائیز رگه ای کوتاه نیست ؟
باید از همین پریشانی مو از این حال زار از این قلب دلتنگ میپرسیدی ؟
مثل شبهای رفته عمری با و هر روز سوالت این بود !
دوستم داری ! ! ! ! !
تا به کی ثابت کنم دوستی خود را ؟
از بالش خیس ، از ناله های تو ، از دردهای من ،
ولی این دردهای من تمامی نداشت . . . . .
داشتنت گران تمام شد برای من که تنها ساعتی چند کوتاه را با تو بودم
|
امتیاز مطلب : 117
|
تعداد امتیازدهندگان : 24
|
مجموع امتیاز : 24